![]() |
![]() |
|
| زندگی کوتاهتر از آن است که عشق ورزیدن را برای لحظه آخر بگذاریم... |
|
نمی دوونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو نمی دونم چرا قسمت می کنم روزهای خوب زندگيمو چرا تو اول قصه همه دوسم میدارن وسط قصه میشه سر به سر من میزارن تا می خواد قصه تمام شه همه تنهام می ذارن میتونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم تا با یه نیشه زبون بترکه و خراب بشه تا بیان جمعش کنن حباب دل سراب بشه میتونم بازی کنم با عشق و احساس کسی میتونم درست کنم ترس دل و دلواپسی می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم میتونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم ولی با همه این حرفا باز منم میشه مثل اونام یه دروغگو میشمو همیشه ورد زبونام . یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره تو دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره
شکست عشقی نخوردم......!!!!
از دوستام همین ............ !!!! مرسی نازی جون بابت شعر قشنگت.....!!! خداییش تک تک کلماتش حرف دله .........!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 0:13 قبل از ظهر توسط ستاره !!! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
...........سلام .............
........من ستاره ........... ...عشق زبان انگلیسی ... .....و معماری داخلی ...... ..ولی IT می خونم D: .... و مهم اینکه....عاشق خاطره های قشنگمم واسه همینم اینجارو ساختم تا با نوشتنشون باعث زنده موندشون بشم ..... دیگه اینکه ... دارم می نویسم تا ... تا بیشتر یاد بگیرم..... !! ......!!!....So....!!!.... >>>> HeLp Me <<<< |
|
RSS
|