![]() |
![]() |
|
| زندگی کوتاهتر از آن است که عشق ورزیدن را برای لحظه آخر بگذاریم... |
|
یا مقلب القلوب والبصار یا مدبر الّلیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال
ساقيا آمدن عيد مبارک بادت
این شعرم تقدیم به مامی جونم برقرار باشی و سبز گلِ من تــــازه بمون نفســــــم پیـــشکشه تو جــــای من زنـــده بمـــون باغ دل بــــــــــی تو خــــــزون موندنـــی بــــــــاش مهربـــــــون تو که از خودِ منــــــــــــــــــــــی مــنو از خــــــودت بــــــدون غزل و قـافیه بــــــــی تو همه رنگــــــه انتظـــاره این همه شعر و تـرانه همه بی عطر و بهاره موندنــی بـاشی همیشه لب پـاییزو نبــــوســــی نشه پرپر شــــــی عـــــزیزم مهربــــــون گلـــم نپوســـــــی
انیشتین بر سر سفره هفت سین دکتر حسابی
در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد." آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است." بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند. آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!" خاطرات مهندس ایرج حسابی خیلی جالبه که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش رو به جهانیان معرفی کنه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 7:23 بعد از ظهر توسط ستاره !!! |
|
|
سامولیک کار خاصی نداشتم فقط اومدم لباس عیده وبلاگیمو ![]() عید اومده عید اومده بهـــــــــــــــــــاره ![]() ۱. حس آپیدنم اومد ، منم که صرفه جـــــو ، گفتم ادامه ی پست قبلی استفاده کنم پست جدید حروم نکنم
منم زین پس راه مهساییمو پیش میگیرم جای شما بی معرفتا احوال وبلاگیمو میپرسم، اینخده دوجش دالـــــــــــــــــم
.. .. ... ببخشید یهو من احساساتی شدم...۲. خوب چه خبر ؟!؟ لباس عیدی خریدین...
... (دیگه کم مونده بود برم تو بوتیکایی که لباس بچگونه دارن... ... که این روزام کل خیابونارو تصاحب کردن ،واسه متی و سمانه لباس بخریم قبول نمیکنه ۳. راستی یکی دو هفته پیش با بروبچ دانشگاه شمال (همکلاسی های سمانه) رفتیم اردو...
۴. قراره بریم مسافرت ؛ زنجان، کردستان ، اصفهان و ... ...
... همچین علاقه ای ندارم ولی کردستانو دوس دارم جای خرید زیاد داره... ۵.امروزم پرستار ایلی جونی بودم
۶. آها یه چیزه مهم ، فقط ۲ روز از سال ۸۷ مونده، میخواستم تو این آپ از همتون حلالیت بطلبم..
۷. دیگههه چیزی واسه گفتن ندارم ، و در آخر:
پروردگارا: (این پروردگارا رو با همون لفظ خاص بخونین
۸. آمـــــــــــــــــــــیـن ۹. بازم آمـــــــــــــــــین
۱۰. و من همچنان آمین گویان از همگی خداحافظی می کنم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 10:32 بعد از ظهر توسط ستاره !!! |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
...........سلام .............
........من ستاره ........... ...عشق زبان انگلیسی ... .....و معماری داخلی ...... ..ولی IT می خونم D: .... و مهم اینکه....عاشق خاطره های قشنگمم واسه همینم اینجارو ساختم تا با نوشتنشون باعث زنده موندشون بشم ..... دیگه اینکه ... دارم می نویسم تا ... تا بیشتر یاد بگیرم..... !! ......!!!....So....!!!.... >>>> HeLp Me <<<< |
|
RSS
|