تبليغاتX
1ღஜღستـــاره و 7 آســــــــــمونღஜღ
زندگی کوتاهتر از آن است که عشق ورزیدن را برای لحظه آخر بگذاریم...
سلام  بچه ها

این  بار  با  یه سری عکس جدید از کامران و دوست دخترش شقایق اومدم

 

 

 

امیدوارم  خوشتون اومده باشه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط ستاره !!! | 

 

سلام به دوستای گلم  اینم متن یکی دیگه از مصاحبه های کامران 

 

وهومن این مصاحبه بعد از کنسرت آنتالیا توسط گزارشگر بی بی سی  

 

با این دوتا پسر گل انجام شده

 

 

 

 

 

با یه سوال جالب شرو میکنیم،

 

یکی خیلی با هرس و جوش ازتون پرسیده که که این آهنگ" نمره بیست کلاسو

 

نمیخوام "هیچ جای این آلبوم نیست میشه این آهنگ رو برای من بفرستید.

 

هومن: من فکر می کنم ایشون نسخه ی غیر قانونی این آلبوم رو خریدن.

 

نکته اخلاقی: هیچ وقت نسخه ی غیر قانونی نخرین تا اینجوری ضایع نشین.

 

کامران: در این آهنگ هشت آهنگ و دو دکلمه وجود داره که یکی از دکلمه ها کار مریم 

 

حیدرزاده عزیزمون و اون یکی هم با صدای نازنین رامین هست.

 

 

خیلی سال ما منتظر این آلبوم بودیم ،نه؟؟؟

 

کامران: آره تقریبآ دو سال طول کشید و اگه بخوام یکم توضیح بدم در مورد این آلبوم ، میتونم

 

بگمرامین زمانی تهیه کننده ی این آلبوم هست(ما از خیلی قدیم با رامین دوستیم از قبل اینکه

 

بریم بلک کتس  گروه پرواز رو با هم در 16  سالگی تشکیل داده بودیم)

 

بعد از اون هم من و هومن همون راهی رو که از قدیم روشن می دیدیم  ادامه دادیم. با اشعار

 

زیبای مریم حیدر زاده که واقعآ نمره یکه و احساساتش این آلبوم رو زنده کرده و پشتیبانی

 

 سعید سیام (هومن: عمو سعید) که بدون کمک ایشون درست کردن این آلبوم با این

 

کیفیت امکان پذیر نبود و خوشبختانه مردم عزیزمون هم از کار تازمون خوششون اومده.

 

حرف از مریم حیدرزاده شد من یک چیزی در مورد شما تشخیص دادم که پشت تلفن

 

به مریم هم گفتم و اونهم تکیه کلام شماست " آخی" .

 

کامران: آره واقعآ هم" آخه " ! حتی اگر ما دلخوری داشته باشیم با اشعار مریم حیدرزاده  

 

همش  برطرف میشه  اگر آخه هم میگیم اونهم از ته دله  به قول اینوری ها ما به دنبال   Pease

 

صلح صفا صمیمیت هستیم.

 

همین چند شب پیش هم شما ها اینجا مراسم اهدا امضا داشتین که تعداد خیلی زیادی اومده بودنو

 

گروه گروه باهاتون عکس میگرفتن ، چند ساعت اینجا بودین؟

 

هومن: سه چهار ساعتی بودیم.

 

کامران: آره دوستان خیلی محبت داشتن و خیلی هم عکس گرفتیم و به خاطر فلش های زیاد

 

دوربینهای عکاسی  مجبور شدیم که تو شب عینک آفتابی بزنیم!!!

 

هومن: آره فکر نکنید که دلیل خاصی داشته که تو شب عینک آفتابی زده بودیم.

 

وقتی کامران حرف میزد ،یک صدای تق تقی می اومد ! این صدای یکی از گردنبند هایی بود که

 

به گردنش بود.

 

آقا قضیه ی این گردنبند ها چیه؟؟؟

 

هومن : اینوپسر خالمون با دست درست کرده و اول اسامی کامران و هومن  که در ضمن

 

علامت  ما هم هست.

 

 

کامران: این کیف هم هدیه ی دوستان هست . ما سعی میکنیم بااستفاده از هدیه ی دوستان بر روی صحنه  تشکر خودمونو  نشون بدیم.

 

 

قضیه این النگو ها چیه؟؟؟(به شوخی)

 

 

 

کامران: اینا النگو نیستن !دستبند هایی هستن که مادرمون بهمون هدیه داده   

 

این ویدئوی آهنگ منوببخش هم جالب بود ، کمتر میشه ایرانی سیاه سفید کار کنن!!!

 

کامران: نه اون ویدئوی این آهنگ نیست ، اون فقط جنبه تبلیغاتی داره، تا وقتی که برگردیم

 

شروع می کنیم به ساختن ویدئوی اصلی.

 

بهتون قول میدیم که تمام ویدئو های آهنگ های این آلبوم جدید را بزودی میسازیم.

 

آلبوم جدیدمون هم شروع کردیم و یکعالمه برنامه  و کنسرت برای ایرانی های خارج از کشور

 

 داریم.

 

بعد از اینجا هم میرین دبی برای فیلمبرداری ویدئوی یکی از اهنگ ها؟؟؟

 

کامران: نه برای ساخت یک ویدئوی تبلیغاتی یک شرکت تجاری لباس ، در ضمن یک کنسرت

 

هم داریم اونجا.

 

هومن، میگن چرا دوست داری عین مایکل جکسون برقصی؟؟؟

 

هومن : من دوست ندارم" مثل" مایکل جکسن برقصم بلکه از رقصهاش الگو گرفتم، نه تنها

 

مایکل جکسون بلکه خیلی های  دیگه هم هستن.

 

کامران: خیلی خواننده های معروف و جدید هستن که ازکارای مایکل جکسون الهام میگیرن.

 

و هیچ ایرادی نداره از کار یه هنرمند الگو بگیره و خودش هم به اون کار اضافه کنه و اینهمه

 

 توجه به مایکل جکسون بدلیل اینکه خیلی ها کاراش رو دوست دارن وخصوصآدر ایران

 

حالادیگه مایکل در دادگاه تبرئه شده  پس موضو حله، ولی یکم ایرانی هم به حرکات

 

اضافه کنید..

 

هومن: آره حتما ، مثلآ در آهنگ من تو رو می خوام ، وسط هیپ-هاپ خوندن یکهو ریتم شش

 

و هشت می آید که میشه باهاش قر ایرونی داد

 

یکی پرسید آیا این قسمت خارجی که اول آهنگ بیست هست ترجمه شعره؟؟؟

 

هست .اهل جاماییکائه و انرژی خاصی به آهنگ     shaggy کامران: نه یکی که صداش

                                                                                                                          به داده.

 

یکی پرسید در مورد آهنگ با تشکر از شما توضیح بدید؟!!

 

  کامران: این اولین آهنگی بود که ما با هم خوندیم،شعرش از اشکان رحیمی هست که

 

خوب حس ماها رو فهمید و از اون به بعد با شعرهای اشکان حسابی ارتباط برقرار کردیم.

 

این شعر به صورت خیلی مودبانه به کسی که بدی کرده،اعتراض میکنه،در واقع این شعر سعی

 

 میکنه که بگه حتی اعتراض هم میتونه مودبانه باشه!!

 

کی ضبطش کردین؟؟؟

 

کامران: یک سال و نیم پیش ولی آخرین آهنگ آلبوه، ما ترتیب آهنگ هارو طوری تنظیم کردیم

 

که شنونده کم کم با آهنگ ها خو بگیره و بره جلو، و تمامی تنظیم این آهنگ به صورت زنده انجام

 

شده.(یعنی همه ی ساز ها و خواندن ها همزمان انجام و ضبط شده ،نه جداجدا)

 

 

هومن زانوت زخم شده، نه؟؟

 

هومن: آره در لس انجلس که رفته بودیم کوه اونجا خوردم به یه سنگ .

 

کامران: نه سنگ خورد به پاش  

اینجا هم دقت کردین در کنار سواحل انتالیا ورزش های عجیب غریبی وجود داره با

 

چتر پشت قایق می کشنت؟؟؟

 

کامران: آره بهزاد نظرت چیه دفعه دیگه در حین انجام این ورزش  مصاحبه رو انجام بدیم؟

 

یکعالمه سوال هم در مورد زندگی خصوصی شما ها به دستمون رسیده که تصمیم

 

ندارم بپرسم چون باید یاد بگیریم که به زندگی شخصی هنرمند ها احترام بذاریم و از

 

مرزهاشون اونورتر نریم

 

کامران: واقعا این مدتی که در انتالیا بودیم با بچه ها زندگی کردیم، از صبح تا شب با هم

 

بودیم

 

هومن: یعنی خیلی خصوصی شدیم (حتی استخر هم باهم رفتیم)!!!.

 

  پخش بشه؟MTVشنیدم قراره آهنگ" اون با من"که  درشبکه 

 

 هومن: آره با ما تماس گرفتن و قراره در اروپا پخش بشه.شعرش رو هم کامران گفته 

 

 کامران: شعرش کار منه  البته با کمک مریم حیدرزاده . اون قسمت انگلسیش با صدای

 

هومن یک شیطونی خاصی به این آهنگ داده.

 

ویدئواین آهنگ همونیه که در یک اتاق سفید با تعدادی دختره؟؟

 

                 کامران: آره اون دختری هم که جلوی همه می رقصه و موهاشو تکون میده  

 

       امیدوارم خوشتون اومده باشه 

 

 

        

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 1:33 قبل از ظهر  توسط ستاره !!! | 
 یه سری عکس  جدید

 

هوووووووووووووووومن

 

 

 

 

کامران

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 0:29 قبل از ظهر  توسط ستاره !!! | 
اینم یه عکس  از هومن گل

 

 

یه عکس هم از کامران

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط ستاره !!! | 
اینم اولین عکس از کامران و هومن

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط ستاره !!! | 
 

خوب اینم ادامه ی مصاحبه ی تپش :

علی رضا امیر قاسمی : روی صحنه انرژی که به جود میارید چی می خورید که این انرژی رو به وجود

میارید ؟

هومن : بیشتر وقت ها حتی غذا هم نمی خوریم !

امیر قاسمی : مواد مخدر چی ؟

هومن : به هیچ وجه ! سیگار هم نمی کشیم !

کامران : از هیچ نوع مواد مخدر استفاده نمی کنیم !

امیر قاسمی : مشروب نمی خورید ؟

کامران : یه ذره ! اونم تولد شما باشه !

هومن : اون طوری نیست که بگیم بچه ها شیشه رو بریم بالا !

امیر قاسمی : می دونید مثلا طرفدارانتون وقتی شمارو روی صحنه می بینن می گن الان کامران و هومن

توپ توپن که اینجوری می زنن و می رقصن !

هومن : خوب ما با تلفن هم حرف می زنیم هی از این طرف اتاق می ریم اونطرف اتاق !

کامران : خوب بیشتر انرژی رو هم وطنان می دن و موسیقی ! مثلا یه آهنگ هست مثل منو ببخش

هومن نشسته پیانو می زنه و خیلی ریلکس ! اما یه آهنگ هم هست

مثل من تورو می خوام که انرژی زیادی به آدم می ده !

امیر قاسمی : قضیه ی این رقص مایکل جکسون از کجا اومده ؟

هومن : خوب ما از بچگی به مایکل جکسون خیلی علاقه داشتیم ! البته کل خانوادمون دوستش دارن !

امیر قاسمی : قضیه ی این بازو بندی که روی بازوتون می بندین چیه ؟ آدم فکر می کنه که از این

انتظامات ها هستید !

کامران : خوب اون علامت صلح که ما روی بازوهامون می بندیم !

امیر قاسمی : این رقصیدن روی صحنه و بالا و پایین پریدن ها همراه با خوندن سخته ؟

هومن : خیلی سخت تر از اینه که یه نفر همینجوری ایستاده یا نشسته می خونه ! مثل اینه که به یه

نفر بگن بدو و حالا بخون !

کامران : خوب اینا حساب شده هم هستن ونیاز به تمرین زیادی داره !

امیر قاسمی : تو خونه کی شیطون تره ؟

هومن : تقریبا نوبتی شیطون می شیم ! بعضی وقت ها من و بعضی وقت ها کامران ! اما اگه دوتایی با

هم شیطون بشیم که دیگه هیچی !

امیر قاسمی : اگه کسی خواهر شما رو ببینه و بعد بگه که این چقدر خشکله ناراحت می شین ؟

هومن : اگه بد بگه خوب هر کسی ناراحت می شه ! اما اگه همینجوری بگه این چقدر خشکله خوب

خوشحال هم می شم و می گم این خواهر منه !

در کل بستگی به نوع گفتنش داره !

امیر قاسمی : آشپزی تون چطوره ؟

هومن : خوبه !

امیر قاسمی : همه چیز بلدین درست کنین ؟

هومن : آره ! قورمه سبزی ! فسنجون !

کامران : مادرمون بیشتر اصرار کرد که ما یاد بگیریم که اگه یه روزی من نباشم شما بتونید یه چیزی برای

خودتون درست کنید !

امیر قاسمی : وقتی کامران آشپزی می کنی تو چی کار می کنی ؟

هومن : من می خورم ! ظرفارو می شورم !

امیر قاسمی : خونه رو خودتو بهش می رسین ؟

کامران : خوب آره ! اما این روزا پدرمون باهامون هست و کمکمون می کنه !

امیر قاسمی : این اخلاق رو دارید که مثلا لباسانتون رو پرت کنید رو تختتون و بعد برید ؟

کامران : آره ! خیلی وقتا این کار رو می کنیم !

امیر قاسمی : کی لباساشو بیشتر تا می کنه و آویزون می کنه ؟

کامران : هومن !

هومن : نه ! شاید یکی بیشتر از کامران !

امیر قاسمی : خوب می دونم که هر کدومتون یه دوست دختر دارید ! چون هر کسی تو زندگیش یه

عشقی داره ! اما حالا به فکر ازدواج هستید ؟

هومن : نه اصلا ! اما نه این که هیچ وقت ! فعلا اصلا تو فکرش نیستیم !

کامران : من تو فکرش هستم ! اما امشب که دیر شد !

امیر قاسمی : فکر می کنید که یه روزی یه زن رابطه شما رو به هم بزنه ؟

هومن : نه ! هیچ وقت !

امیر قاسمی : فکر می کنید که یه روزی هر کدومتون یه آلبوم جدا وارد بازار کنید ؟

کامران : اصلا تو فکرش نیستیم !

هومن : ما به هم نزدیکیم چون برادر و رفیقیم ! نه به خاطر این که خواننده ایم !

امیر قاسمی : دعواتون نمی شه ؟

هومن : نه ! اصلا !

امیر قاسمی : اختلاف سلیقه ندارید ؟

هومن : نه اصلا ! مثلا ما می ریم فروشگاه لباس بگیریم ! کامران می گه من از این لباس خوشم میاد !

من بهش می گم کامران این بهتره !

کامران هم می گه آره من دنباله همین بودم !

امیر قاسمی : حرف آخر رو کی می زنه ؟

کامران : منو هومن می دونیم که چقدر می دنیم و چقدر نمی دونیم ! به خاطر همین همیشه با هم

مشورت می کنیم و حرف آخر رو با هم میزنیم !

امیر قاسمی : سخنگو بیشتر کیه ؟

هومن : کامران ! اما اون چیزی رو می گه که با هم تصمیم گرفتیم که بگیم !

امیر قاسمی (با خنده) : پس تو بیشتر مرد عملی !

امیر قاسمی : بیشتر چه وقتی اضطراب دارید ؟

کامران : بیشتر یک دقیقه قبل از این که بریم روی صحنه ! مثلا ما کلی سفارش کردیم میریم رو صحنه

می بینیم میکروفون خرابه یا باطریش تموم شده یا می ترسیم نوازنده اونجایی که باید بزنهنزنه و ... ! به

خاطر همین تا بریم رو صحنه منو هومن مثل برف پاک کن ماشین هی می ریم اینور می ریم اونور ! اما

وقتی می ریم رو صحنه اضطرابمون تموم می شه ! اما اگه خدایی نکرده بازم مشکلی باشه همونطوری

دیگه ادامه می دیم !

امیر قاسمی : حرفی ندارید برای گفتن که گفته نشده باشه ؟

کامران : نه ! فقط بگم ما تا سال دیگه بیست تا کنسرت داریم و مردم می تون بیان و ما در اونجا در

خدمتشون هستیم و کوچیکشونیم ! اینجا جا داره از سعید صیام ، رامین زمانی عزیز که قبل از این که

بیایم تو گروه بلک کتز تو یه گروه دیگه بودیم به نام پرواز و از اونجا دیگه ما با هم یکی شدیم ! بعد تو گروه

بلک کتز آهنگ سوگند ، نسل عشق ، نرو نگو نمی شه ، لیلی و بگو منو کم داری را ساخت و توی

آلبوم بیست هم خیلی زحمت کشیدن ! و مریم حیدرزاده عزیز ! در واقع این تیمی که با ما بودن !

 

 

امیدوارم  خوشتون اومده باشه 

تا پست های بعد و مطالب جدیدتر  خداحافظ

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 8:20 قبل از ظهر  توسط ستاره !!! | 
سلام بچه ها

اين متن آخرين مصاحبشون با تپش؛


.چند وقت پيش کامران و هومن عزيز در شبکه ی طپش يک مصاحبه انجام دادن با عليرضا

اميرقاسمی که مصاحبه ی متفاوتی بود...و من خواستم که به صورت قسمت قسمت بذارم

اينجا تا همه بخونن...اميدوارم خوشتون بياد:

عليرضا:خوش امديد به برنامه ی un-cut برنامه ای که سعی می کنه هر هفته چهره های

محبوب شمارو در مقابل دوربين قرار بده و سوالاتی بکنيم که مدتهاست شما می خوايد ازشون

بپرسيد و اونا شايد تا به حال به اين سوالات جواب نداده باشن ومهمانان اين هفته ی ما دو چهره

ی محبوب-موفق و پر هياهو هستن:کامران و هومن

عليرضا:سلام خيلی خوشحالم که باهاتون صحبت می کنم.خيلی سخته تا حالا من با دو نفر هم

زمان در اين برنامه صحبت نکرده بودم در اين حالت...

کامران:سلام.خيلی خوشحاليم که اينجا هستيم و باهات صحبت می کنيم ما برنامه ی شمارو

تا اونجايی که بشه دنبال می کنيم و می دونم که تا حالا با دو نفر صحبت نکردی ولی ما دو برادر

هستيم که قلبامون يکيه.

عليرضا:بسيار عالی.اول می ريم سراغ سوالايی که ۵۰-۶۰ بار حداقل جوابشو داديد.اسمتون-

فاميليتون-بچه ی کجا هستيد-چه طور شد که وارد موسيقی شديد؟

کامران:من برادر بزرگتر هستم.اسمم کامرانه کامران جعفری-متولد ۲۵ نوامبر که ميشه ۴ اذر.

هومن:من هومن جعفری هستم بعضی ها ou می نويسن ولی من oo می نويسم


کامران:اگر لاتين بخواين بنويسی با دو تاo می شه.

عليرضا:مطمئنا يک واو داره

کامران و هومن:

کامران:دوتاييمون تهران به دنيا اومديم و افتخار می کنيم ايرانی هستيم.خونمون هم گيشا بود

خيابونه سی و يکم که الان اسمش مثل اينکه عوض شده شده کوی نصر.

عليرضا:پلاک؟

کامران:پلاک يادم نيست من ۹ سالم بود و هومن ۶ سالش بود که از ايران اومديم بيرون و به

کانادا رفتيم بزرگ شده ی کانادا هستيم شهر موتريال.۸ سال اون جا مقيم بوديم.،مدرسه رو

زبان فرانسوی خونديم کالج هم فرانسوی رفتيم چون کانادا اون قسمتی که ما بوديم زبان

اولشون فرانسويه،سال ۹۴ بود که کوچ کرديم به ونکوور کانادا که يکی از قشنگ ترين شهرهای

دنياس.

عليرضارو به هومن)ماه-سال؟

هومن:۲۳ نوامبر.چون تولد ما ۲۳ و ۲۵ بيشتر اوقات تولدمونو يکی می گرفتيم،دوستای من و

کامران ميومدن.۲۴ نوامبد تولد می گرفتيم

عليرضا:اخلاقها شبيه هست؟

هومن:شبيه هست ولی...چه جوری بگم!

کامران:من خودم می تونم از طرف خودم بگم خودمو خيلی نزديک به داداشم می دونم اخلاقها

رو دقت نکردم شايد چون مسئله ی بزرگی نبوده دقت نکردم.

عليرضا:نه...کلا اخلاقها شبيه هست يا نه؟به هم نزديکين از نظر اخلاق؟

کامران:خوب نه شايد ۹۸٪ شبيه هم باشيم ولی خوب از يک نظرهايی با هم فرق داريم هر

کدوممون روح و جسم و اخلاق متفاوتی داريم ولی بسيار شبيه به هم هستيم.

عليرضا:چيتون با هم فرق داره؟

کامران:هومن قلب خيلی بزرگی داره

هومن:نه نه نه من اينو بگم که کامران قلبش خيلی بزرگه.

کامران:نه من می خواستم اينو بگم که....حالا نگين چون برادرن و اینا...نه...ولی داداش من

جوريه که من واقعا افتخار می کنم که روی صحنه در کنارشم و خودمو می بينم و اين که خودمو

می بينم چون از نظر سليقه بسيار شبيه هم هستيم و هومن انسان خوبيه قلب خوبی داره و

اون نمره يکه توی قلب من و خود من ازش خيلی ممنونم واقعا می گم هر روز من ازش ياد می

گيرم و اين خيلی نعمت بزرگيه که خدا به من داده.

عليرضا:کدوم سخت گيرتره؟

هومن:هر دومون ولی در فيلدهای مختلف.

عليرضا:خوب توی چه فيلدی؟تو توی چه فيلدی سخت گيری؟

هومن:مثلا ما داريم يه موزيک ويدئو می سازيم مثلامن حواسم نيست کامران می گه اينجا رو

بايد عوض کنيم يا کامران حواسش نيست من می گم...

عليرضا:يعنی وسواسی هستيد؟

هومن:بله وسواسی هستيم خيلی.بعضی اوقات من يه چيزايی رو می بينم که کامران نمی

بينه اون يه چيزايی رو می بينه که من نمی بينم.

عليرضا:خوب اين از نظر کاری بود.توی زندگی...مثلا امروز می خوايد بريد بيرون.توی يک خونه

زندگی می کنيد ديگه درسته؟

هومن:بله دو تا سگ هم داريم

عليرضاkحالا مثلا امروز می خوايد بريد بيرون کی زودتر حاضر ميشه؟؟

کامران:سوال خوبيه. می دونيد اگه من زودتر جواب بدم يا هومن فکر کنم دو تامون يکی جواب

بديم.من نمی تونم بدون هومن حاضر شم هومنم فکر نکنم بتونه بدونه من حاضر شه

هومن:موهای همديگه رو درست می کنيم.چون سخته من بلد نيستم سشوار بگيرم بکشم.

بعضی وقتها کامران زودتر اماده ميشه بيشتر وقتها من.

کامران:من فکر می کنم هومن زودتر اماده ميشه ولی وقتی برای رفتن روی صحنه باشه

مکافات های خودشو داره يعنی اخرين کارايی که بايد انجام بديم به هم احتياج داريم مثل يک

اينه.باهم از خونه ميايم بيرون ولی هومن زودتر اماده ميشه.

عليرضا:کدومتون بيشتر احساسی هستيد؟

هومن:دو تامون احساسی هستيم ولی فکر کنم کامران بيشتر.


کامران با خنده)منظورت ضعيف تره؟

هومن:نه ضعيف تر نيست.....

کامران:دو تامون احساسی هستيم ولی من فکر کنم من بعضی وقتا زيادی احساسيم.

عليرضا:چی اذيتت می کنه؟

کامران:هيچی.

عليرضا:يعنی هيچ چيزی نمی تونه تو رو اذيت کنه؟

کامران:چرا اذيتم می کنه ولی با يک نفس عميق و دعا ازش می گذرم.چرا ناراحتم می کنه هر

روز صبح که تلويزيون رو روشن می کنم چيزايی می بينم که ناراحتم می کنه يا چيزايی می

شنوم که قلبم می شکنه اينا هر روز هست ولی امروز که به اين سن رسيدم....حالا شايد اين

حرفی که بزنم بگن برای ما شده بابابزرگ و شايد بگن تو توی اون سنی نيستی که اين فکرو

بکنی ولی خوشحالم که امروز اين فکرو می کنم که بعضی وقتها ادم بايد نفس عميق بکشه و

فکرشو مثبت کنه و دعا کنه برای شخصی که حتی اگر اشتباه کرده يا دلی شکسته فقط با يک

دعا و نفس عميق.

عليرضارو به هومن)خوب تو؟توام بابابزرگ هستی؟

هومن:ما هر دومون اين جوری هستيم.فقط من اين جوری نيستم.اگر پدرو مادرم زنگ بزنن

خوشحال باشن اگر دوتاييمونم ناراحت باشيم اتوماتيک خوشحال ميشيم

عليرضا:وابستگی وجود داره؟؟

هومن:دقيقا.

عليرضا:کدوم بيشتر؟به پدر يا مادر؟

هومن:دو تاشون فرق دارن اخه

عليرضا:کدوم بيشتر؟کدوم بيشتر می گن کامران جون يا هومن جون قربون شکلتون...عزيزم...

کامران با خنده)دوتاشون

هومن:مامانم،بابام که البته ولی مامانم که زنگ می زنه مثلا من صدام خسته اس زود می گه

چی شده؟سرما خوردی؟نگران می شه

کامران:هر دوشون ارزش دارن من و هومن افتخار می کنيم.همه ی پدر و مادرها گلن و ارزش

دارن ولی من و هومن فرزندهايی هستيم که افتخار می کنيم بهشون و هر چيزی خواستيم

بهمون دادن حتی بيشتر هم دادن.

عليرضا:کامران تو چند ساله داری می خونی درسته؟هومن تازه شروع کرده يعنی نسبت به تو

کمتر روی صحنه بوده.چند وقت بعده کامران اومدی؟

هومن:۱۷ سالم بود که توی بلک کتس شروع کردم.


کامران:ولی يک سال و نيم يا دو سال قبل از اين هم در کانادا می خوند.

هومن:بيشتر انگليسی می خوندم.

کامران:فارسی هم که می خوند اگر برنامه ای بود که من در اون زمان در گروه پرواز بودم در اخر

برنامه ميومد که همه ی هوش و حواس من و رامين به هومن بود.هومن می خوند اهنگای ما رو

هم دوست داشت و می خوند ولی من هيچ وقت نديده بودم که هومن ئاقعا وايسه و بخونه.يک

سال که يه مسابقه ی هنری در high school داشت که من رفتم ديدم و واقعا سورپرايز

شدم.اين موضوع مال ۲ سال قبل از اينکه وارد بلک کتس بشيم بود.

عليرضا:خوب!الان با هم روی صحنه برنامه اجرا می کنيد.مطمئنا به عنوان دو تا برادر نيستيت

روی stage به عنوانه دو تا پارتنريد درسته يا نه؟


کامران:من خودمو می بينم هومنو می بينم.

هومن:اره منم همون کامرانيو می بينم مه تو خونه باهاش حرف می زنم،می ريم بيرون


کامران:من حرف شما رو می فهمم ولی می خوام يه چيزی رو به شما بگم که برای من خيلی

مسئله احساسيه،اومدن روی صحنه با برادرم...روزی که تصميم گرفتيم هومن باهامون باشه و من با هومن باشم يک

خوشحاليه بزرگی که داشتم اين احساسه بزرگ بود که امريکايی ها بهش می گنtrust اعتماد يعنی می دونستم مه اگر

خودمو از پشت بندازم دو تا دست هست که منو بگيره.اين مسئله روی stage ،چرا يک همراه می بينم هومنو ولی هومن

هميشه هومن جعفری خون منه.

عليرضا:خوب روی stage با هميدهميشه اين اتفاق می افته که مثلا ۴ تا کتسرت پشت سر هم می ريدمردم داد بزنن کامران

کامران يا هومن هومن چه احساسی به اون يکی دست ميده؟

کامران:من پز ميام.می گم داداشمو انقدر دوست دارن.

هومن:منم همين طور خوشحال ميشم.من وقتی روی stage می رم همون شوخی هايی رو می کنم يا کامران با من می

کنه که تو خونه می کنيم توی گوشی.وقتی می گن کامران انگار اسم منو گفتن.

کامران:من يه چيزی بهتون بگمبارها خيلی اتفاقها افتاده که واقعا هومن بدون اينکه بخاد خودش من خيلی طبيعی فهميدم

بيشتر از خودش هوای منو داره.

عليرضا:يعنی اصلا ناراحت نمی شيد؟

کامران:نه اصلا.هومن نشون ميده که چه قدر لذت می بره...

عليرضا:بالاخره احساسات ديگه کاريش نميشه کرد.وقتی میری خونه تو فکرت هست که من چی کار دارم می کنم که اسم ا

ون يکيو بيشتر صدا می زنن يا بيشتر مورد توجه و اهميته.

کامران:نه فکر نکنم مسئله ای باشه برای ما.توی فکرم دنبالش می گردم می بينم اصلا نيست مطمئنم هومن هم همی

طوره.

هومن:دقيقا.

عليرضا:خوانندگی بيشتر براتون مهمه يا برادر بودن؟

کامران و هومن:برادر بودن.

عليرضا:خوانندگی بيشتر براتون مهمه يا احساساته قلبتون؟

کامران:سوالتونو متوجه نمی شم.

عليرضا:يعنی با قلبتون بيشتر کار می کنيد يا حرفه تون؟؟حرفه تون بيشتر براتون مهمه يا مسائل احساسيتون؟مثلا يه دختر

خانومی با شما يا شما اشنا ميشه می گه قربونه شکلت من دوست ندارم شما خوانندگی کنيد شما هم عاشقش بشی

يگی اقا احساساته قلبی من غلبه می کنه بر خوانندگی.

کامران:من فکر می کنم دليل اينکه می خونيم احساسات قلبی منه.من کامرانو می گم...

عليرضا:کدوم مهمتره برات خوندنت يا قلبت؟

کامران:قلب بايد بزنه که زنده باشمقلب به من احساس داده که به طرف خوانندگی برم.قلب بوده،احساس بودهکه به من گفته

کامران تو لذت می بری وقتی می خونی انگار عقربه های ساعت وای ميسه و بهشته.برای همين فکر می کنم اين دو نا

چيزه که خيلی به هم وصله.

عليرضا:می تونه کسی اينو ازت بگيره؟

کامران:کسی که منو دوست داشته باشه...پدرم،مادرم،خواهرم و برادرم و دوستانم که منو دوست دارن می دونن که من و

قلبم يکی هستيم و من فکر نکنم کسی که واقعا کسی رو دوست داشته باشه بخواد از قلبش جدا کنه و بايد خوشحاليه اون

شخص رو بخواد.

عليرضا:شما هم همين طور؟

هومن:اون شخص اگه نخواد من بخونم پس يعنی اون اون جوری که من دوست دارمدوستم داشته باشه نداره

عليرضا:يعنی اگه عاشق کسی هم باشی بهت بگه نخون می گی good bye? مثلا بگه اقا يا من يا خوانندگی کدومو انتخاب

می کنی؟

هومن با خنده)اخه برام پيش نيومده.

عليرضا يکی از پر هياهو ترين قسمت زندگی کامران و هومن رفتن به بلک کتس و جدا شدن از اونه.مطمئنا شنيديد حرفهايی

که درباره ی شما در همين برنامه شد اگر هم نديديد بهتون گفتن...چی شد که جدا شديد؟

کامران:اول می خوام درباره ی اين بگم که گفتيد شنيديد يا ديديد.من و هومن e-mail های زيادی گرفتيم همچنين تلفن ها و

فکسهای زيادی گرفتيم.من برنامه رو خودم نديدمولی شنيدم از طرف دوستداران کامران و هومن که يه کمی دلشون شکسته

بود نه از ما يک احساس منفی گرفته بودن از کسانی که حرفايی زده بودند که دل دوستداران کامران و هومن شکسته بود...

عليرضا:صحبت های شهبال؟چه حرفيش به نظر تو اشتباه بود؟

کامران:من نيومدم اينجا که....بيبينيد من و هومن دوست نداريم چيز منفی بگيم ولی می تونم دليل خيلی منطقی رو بهتون

بگم که دليل دليل اين که کامران و هومن امروز در بلک کتس نيستن چيه!...اختلاف سليقه!دوست دارم به طور خلاصه اينو

بگم چون مسئله ی حساسيه من و هومن جوری تربيت شديم که...می دونی همون جريان نفس عميق و دعاسمن فکر کنم

با يه نفس عميق و دعا و يک لبخند بشه جواب خيلی مثبتی داد و خدايی نکرده دو تا جوون چيزی نگن که يک شخصيت ديگری

رو پايين بيارن.اختلاف سليقه...

عليرضا:اختلاف سليقه از چه لحاظ؟

کامران: می تونه از خيلی لحاظها باشه... ولی من می تونم بگم اوليت دليلش اختلاف هنريه.شعر-اهنگ-تنظيم-

موسيقی.من دوست دارم با اين جواب به قول معروف پرونده رو ببندم

عليرضا:خوب هومن مطمئنا اگر برنامه هم نديدی فن هاتون بهتون گفتن به نظر تو کدوم حرف شهبال اشتباه بود؟

کامران:من يه چيزيم بگم که حرف اقای شهبال عزيز چه درست بوده چه نبوده ايشون يک منطقی برای خودشون دارن و ما

احترام می ذاريم به منطقی که برای خودشون دارن ولی تا چه حدی اين حرف درست بوده با نه من نمی خوام اونجا برم من به

سوالاتی مه شما می پرسيد جواب ميدم.

عليرضا:ايا شهبال حرفی که زد درست بوده؟

کامران:کدوم حرفش؟

عليرضا:مثلا ای که من رفتم کامران و هومن رو انتخاب کردم و دعوت کردم به بلک کتس!

کامران و هومن:بله درسته

عليرضا:حرف ديگش اين که اهنگهايی که کامران و هومن می خونن ساخته و پرداخته ی منه و من بايد بابتش سهمی دريافت

کنم و تا به امروز چيزی دريافت نکردم.

کامران:سوال اول اينکه:ايشون به ونکوور اومدن و ما رو دعوت کردن و اينجا بايد بگم که هم من و هم هومن در نار موسيقی

بوديم.کامران می خواست به ونکوور بياد يه کمک رامين زمانی عزيز،به کمک ژاکلين عزيز،و به کمک ديويد بتساموی

عزيز.هومن انگليسی می خوند فارسی خيلی کمتر می خوند و هميشه من و رامين که مثل برادر بزرگ ماست می گفتيم

هروقت اين تصميم رو گرفت که بياد،بياد و اين که هومن به گروه اضافه شد پيشنهاد من و رامين بود و شهبال عزيز به ونکوور

اومد منو که قبلا ديده بود صدامم شنيده بود،صدای من و هومنو با هم شنيد اهنگ نرو رو براش خوندی،و اين جوری نبوده که

هومن يه گوشخ ی خونه بوده و يوهو تصميم گرفته ،نه هومن ويدئوهاش هست صداشم هست که انگليسی می خوند اين از

سوال اول و سوال بعدی...

عليرضا:شهبال می گه اهنگايی که شما می خونيد مثلا اهنگ ملودی رو من واسه دخترم ساختم رو بچه ها می خونن

هنوزم می خونن و از روش در امد دارن ولی من در امدی ندارم.

کامران:من دوست دارم يه چيزيو بگم که توی دلم هست حقيقت هم هستش که کسايی رو که ما باهاشون کار کرديم،گروه

بلک کتس بوديم،اون زمان من و هومن اگر ملودی رو خونديم اگر اهنگ،ويدئو و شعری که در زمان کامران و هومن بوده و

دوستان شنيدن به وسيله ی صدای کامران و هومن بوده ما فکر می کنيم که کار گروهی بوده ما فکر می کنيم که اگر

روزها،ساعت ها تا ساعت ۴-۵ صبح کامران و هومن در استوديو بودن با ديويد عزيزروی يک صدای کک کک کک درام کار می

کرديم روی ملودی ها کار می کرديم به کمک ديويد به کمک شهبال فکر می کنم سهمی داشته باشيم که اگر شما دوست

عزيز صدای کامران و هومن و تصويرشون رو ديديد ايا سهم ما نيست که اگر سال ها با هم کار کرديم اگر ساعت ها با هم

بوديم...فقط کامران و هومن و شهبال نبودن خيليه ديويد عزيز ۱۵ سال برای بلک کتس زحمت کشيد که من و هومن فقط ۴-۵

سالشه شاهد بوديم که چه کمک هايی چه اثرهايی اضافه کرد به اين اهنگا بنابراين اگر امروز من و هومن می ريم يه اهنگ

می خونيم به نام دختر ايرونی يا ملودی،ملودی عزيز دختر نازنين شهبال،من فکر نمی کنم کار اشتباهی می کنيم که اگر

سهمی داشتيم،سهم احساسی،سهم مالی که اصلا،شهبال زحمت کشيد ۸۰٪-۹۰٪ رو ساخته و من فکر می کنم اگر

صدای من و هومن باعث شد شما اون اهنگو بشنويد و تصوير ما،حتی از نظر قانونی هم ما هيچ کار غير قانونی يا غير

انسانی نمی کنيم اگر ما يه کار گروهی شروع کنيم هر کدوممون يک قسمتشو به عهده بگيريم فکر می کنم تا اخر عمر بايد

حقشو داشته باشيم که اسمی ازش بياريم.

عليرضا:صحبت از اين بود که سهمی که بايد شهبال بگيره،اسمون باز شده و يه شخصی از اسمون افتاده داره در صد زيادی رو

بر می داره که متعلق به شهبال شب پره اس که اهنگ ساز وproducer اين گروه هستش که اون شخص مطمئنا سعيد صيام

هست.

هومن:سعيد صيام که ما عمو سعيد صداش می کنيم ان قدر قلب خوبی داره که هر کاری کرده فقط کمک کرده و هيچی برای

خودش نداشته از احساسش،از وقتش گذاشته.حتی پول هم گذاشته که کمک کنه و هيچ چيزی برای خودش نداره.انقدر

قلبش خوبه که دلم يه جوری می شکنه که بگن...سعيدو نمی شناسن که اين جوری می گن

کامران:علی جان من دوست دارم حرف هومنو تکميل کنم. اگر می بينيد من صحبت می کنم با اجازه ی هومنه چون من با

هومن يه رابطه ای داريم که...

عليرضا:نداريد!

کامران:بله.ولی منو هومن که نداريم فکر می کنيم که ثروتمندترين...

عليرضا:نه ندار يعنی اينکه....

کامران:نه می دونم ندار هستيم يعنی خيلی با هم نداريم.ولی انسان وقتی ثروتمنده وقتی خوشبخته...من فکر می کنم

خداوند کسايی رو دوره ما گذاشته،فرشته هايی رو گذاشته که ما به خاطر اونا الان اينجا هستيم.يکی از دلايلی که قلب من

شکست به خاطر مصاحبه ای که ديديد اين بود که اين شخص که اسمون باز شده من بهش می گم فرشته.بله!اسمون يک

شخصی رو اورد توی زندگی ما در وقتی که که من و هومن تصميم گرفتيم به خاطر اختلاف سليقه،نه پولی که بگيمok حالا اگه

نريم موقعيت از دست ميره نه اصلا.ما در سخت تريت شرايط تصميم گرفتيم که ادامه نديم با گروه بلک کتس به خاطر اختلاف

سليقه چون حق يک جسم و يک روح که توی اين دنيا هست اينه که انتخاب کنه مخصوصا در کار هنری اختلاف ما انسانها به

غير از اينکه يکی کوتاه يکی بلند و يکی اقا يکی خانوم سبکمونه.اقای شهبال حقشه که ۴۰ ساله يک سبک رو داره نگه داره

ولی ما هم حقمون هست دنبال چيزی که می خوايم بريم.

عليرضا:چند در صد شهبال در موفقيت شما نقش داشته؟

کامران:سوالتو جواب می دم ولی بذار اينو کامل کنم...من دارم ميرم همون جايی که اسمون پاره شد و بزرگترين تصميم رو

گرفتيم و حاضر بوديم برگرديم به ونکوورچون اجازه ی کارمون رو در امريکا بلک کتس برامون گرفته بود برای همين ديگه

نداشتيم و انتظار هم نداشتيم که بگن بفرماييد اجازه ی کار...نه خيليم ازش ممنونيم از شهبال عزيز هر قدمی که برای ما

برداشته که بسيار قدم خوبی بود بلک کتس برای شروع کار ما.برای ما اجازه ی کار در بلک کتس گرفت که با دل و جون کار

کرديم سربازهای خوبی بوديم.در سخت ترين مرحله ی زندگيمون تصميم گرفتيم دو تا برادر دست همو گرفتيم و گفتيم اين

تصميمو می گيريم حتی شده دوباره به کانادا برگرديم و دوباره به امريکا برای احساسمون و با اقای سعيد صيام اشنا شديم ا

قای صيام بله برای ما

نقش يک فرشته رو داره که اين که اسمون باز شده راست می گه ولی بعد از اون چيزی گفته

اين که فرشته اس اقای صيام يک فرشته اس که اومد هيچ احتياجيم نداره شما خودتون اقای

صيام رو می شناسد قبل از من و هومن باهاش اشنا شديد.

عليرضا:بله

 

ادامه دارد......

منتظر نظراتتون هستم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1384ساعت 8:13 قبل از ظهر  توسط ستاره !!! | 

بیوگرافی تا اونجا گفتم که کامران وهومن  به عنوان خواننده رسمی گروه بلک کتس  اولین ترانه رو با نام

 

سوگند به خوبی اجرا میکنن و اما ادامه ماجرا:   

 

    خلاصه با این آهنگ بسیار قشنگ کامران وهومن جعفری کار رسمی خودشون ودر دنیای موسیقی ایران

 

آغاز میکنن و بعد از ۲سال آلبوم بسیار زیبای سیندرلا رو به بازار میدن در همین زمان بود که ما در شو های

 

تلویزیونی یه دفعه ۲تا جوون خوشکل و خوش تیب و خوش صدا رو برای اولین بار با آهنگ آفتاب لب

 

بومه روی صحنه اومدن و دقیقا همین آهنگ کامران وهومن وبه اوج بر. 

 

 این آلبوم تقریبا همش به صورت موزیک ویدئو در اومد.

 

تقریبا ۲سال بعد بود که آلبوم پاپ فادر به بازار اومد که البته اول قرار بود اسم این آلبوم کت من باشه به دلیل

 

آهنگی که بهمین نام در این آلبوم بود اما بعدها به دلایلی اسم آلبوم تغییر کرد از این آلبوم آهنگ بسیار

 

  زیبای که البته شعرش از کامران *ازام تی وی است شهرت جهانی پیدا کرد به طوری که جایزه گرفتو این

 

 برای اولین بار بود که یک موزیک ویدئو ایرانی از ام ت وی پخش میشد گروه گربه های سیاه اولینگروه

 

 ایرانی بودند که اسمشون روسی دی طلایی ام تی وی هک شد.    

 

   بعد از این آلبوم کامران وهومن تصمیم میگیرن که به صورت مستقل کار کنن دلیلش هم اینه که به گفته

 

شهبال شبپره بلک کتس مثل یه مدرسه است هر کی میاد یه چیز یاد میگیره و بعد خواه ناخواه باید بر.بعد از

 

جدا شدنشون از بلک کتس کنسرت های مختلفی در سرتاسر دنیا با بزرگان موسیقی ایران برگزار کردن و حدود

 

ماه ژانویه بود که آهنگ من تو رو میخوام به عنوان اولین آهنگ صوتی کامران وهومن در دسترس علاقه

 

مندان به این ۲برادر گل قرار گرفت و حالا بعد ماه ها انتظار آلبوم بسیار زیبای 20در سرتاسر دنیا مثل

 

بمب منفجر شد که البته اسم این آلبوم هم از اول بیست نبوده بلکه به خاطر مطابقت   داشتن با اسم آلبوم

 

یکی از هنرمندای محبوب نامش تغییر می کنند و مریم حیدر زاده گل با شعر بسیار زیبای ۲۰نظر میده که اسم

 

آلبوم رو۲۰بزارن

 

چیزی که در این آلبوم جلب توجه میکنه شعرهای بسیارزیبای مریم حیدر زاده است

 

 

کامران وهومن چه جور آدم هایی هستن؟! 

 کامران وهومن خیلی همدیگرو دوست دارنهومن به عنوان برادر کوچکتر همیشه احترام کامران رو نگه میداره و کامران

هم به عنوان برادر بزرگتر خیلی هوای داداش کوچکتر از خودش رو داره و در تمامی زمینه ها حمایتش می کنه کامران از

دختری خوشش میاد که اولن ایرانی باشه چون به گفته خودش من عاشق دخترهای ایرانی هستم و دختری باشه که توی

اجتماع رفت و آمد کنه یک ذره هم شیتون باشه . هومن هم از دختری خوشش مییاد که از عشق نترسه و بدونه که

هنرمند بودن کاره سختیه. کامران با خنده میگه : "یعنی درکش کنه" هومن هم میخنده و میگه:" آره یعنی درکم کن .

هومن از تمام غذا ها فسنجون و همبرگر و کامران قرمه سبزی را دوست داره . 

و در آخر اضافه کنم جریان ورود کتی به ویدئویی اون با من  از این قرار بود : که کتی با کامران و هومن میره برای ضبط 

ویدئو و کارگردان که کانادایی بوده  به کامران و هومن میگه باید توی این ویدئویی چند تا دختر هم باشن که برقصن  چون میگه

سینیوریتا و حدود۰ ۳-۲۰ تا  دختر بودن که میرقصن و کتی هم بینشون بوده و کارگردان به همه میگه شما از تصویر خارج

بشین فقط تو بمون (یعنی کتی) میگه اسمت چیه اون هم میگه کتی کارگردان نمیدونسته که خواهر کامران و هومنه وقتی

میفهمه خیلی تعجب میکنه بهش میگه یه بار دیگه برقص وقتی کتی خودش تنهایی میرقصه همه خیلی خوششون میاد و پا

میشن براش دست میزنن خود کامران و هومن هم نمیدونستن که  خواهرشون این قدر قشنگ میرقصه و خیلی تعجب میکنن

در این حال خوشحال میشن  

این هم ازبیوگرافی کامران وهومن که یه مدت منتظرش بودید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 3:4 قبل از ظهر  توسط ستاره !!! | 
برای اینکه شما دوستان عزیز بدونید که چه چیزهایی در مورد کامران وهومن واقعی

بوده وچیزهایی شایعه است ترجیح میدم شروع کارم و با یه بیوگرافی کامل وتوپ از

این دو داداش گل و دوست داشتنی شروع کنم

پس بریم سر بیوگرافی:   

           

بیوگرافی:      کامران وهومن جعفری دو برادر که درتهران به دنیا اومدن که البته یه خواهر هم دارن به اسم

کتایون یا همون کتی که از هر دوشون کوچکتر واز نظرقیافه خیلی شبیه هومنه اگه دقت کرده باشید میتونید

اونو در آهنگ" من تورومیخوام" دیده باشید ( وقتی کامران وهومن تو سالن مدرسه دارن میخونن کتی با یه

تاپ آبی همونجا ایستاده و یه لحظه نگاه کامران وهومن میکنه)خوب کامران متولد۲۵نوامبر۱۹۷۷ وهومن

متولد۲۳نوامبر۱۹۸۰است همون طور که گفتم در تهران بودن تا زمانی که کامران ۱۲سالش بوده واز ایران

به کانادا میرن مدتی در مونترال بودن سپس به ونکوور میرن وهمون جا هم درس میخونن و بزرگ میشن

درهمون ونکوور هم با رامین زمانی آشنا میشن و به گفته خود کامران وهومن رامین مثل برادر بزرگشون . 

   هردو از همون بچگی عاشق موزیک بودن وکامران چون بزرگتر بوده بعدازاتمام تحصیلات کارموزیک و

شروع میکنه ودر کانادابا گروههای مختلفی کارمیکنه طبق گفته خود کامران زمانی که یه جه برنامه داشتن به

مسئول اونجا میگه برادر من صداش خیلی خوبه بذارین بیاد و بخونه بالاخره راضی میشن که هومن بیاد و

بخونه ولی وقتی هومن و که اون زمان تازه ۱۵ سالش بوده رو میبینن با اخم به کامران میگن مگه بچه

بازیه؟!مدتی میگذره و هومن هم درسشو درزمینه موسیقی بخصوص پیانوادامه میده در این زمان کامران با

گروهی بنام پرواز با دو نفر دیگه که الان هرکدوم از هنرمندای محبوب ومشهورما هستن به نام فریدون

وهنگامه کار میکرده و همین موقع بود که گروه بلک کتس و کنسرتشون در ونکوور سرنوشت کامران و

هومن و به کلی تغییر میده داستان اینطور شروع میشه که کامران بعد از اتمام کنسرت با شهبال شبپره موسس

کرو بلک کتس راجع به خودش و هومن صحبت میکنه و شهبال هم وقتی علاقه کامران وعشقش وبه موسیقی

میبینه میگه باید تموم کارهات وببینم وبه این ترتیب کامران تصمیم میگیره که موزیک ایران وکه با گروه پرواز

خونده بود به صورت موزیک ویدئو در بیاره سپس کامران وهنگامه وفریدون موزیک ویدئو زیبای ایران

ومیسازن کامران خاطره بامزه ای از ساختن این ویدئو تعریف میکنه: "در این موزیک ویدئو بچه هایی با

لباس سفید درحال دویدن هستن وچون هومن هم که اون زمان تقریبا بچه بوده قرار بوده که اونم با اون بچه ها

بدوئ ولی وقتی کارگردان دستئور حرکت میده هومن میگه من نمیام من نمیتونم همه تعجب میکننولی وقتی

خوب نگاه میکنن میبینن که همه بچه ها تا کمر هومن هستن یعنی هومن قدش از همشون بلدتربوده."خلاصه

 شهبال از این ویدئویی خوشش میادو بهشون میگه باید کارشون وبصورت زنده ببینه بالاخره شهبال میره خونه

کامران وهومن،رامین زمانی هم اونجا بوده وبا هم میرن تو اتاق هومن رامین با گیتارش آهنگ نرو و میزنه

وکامران میخونه٬ هر دوشون خیلی هول شده بودن هومن میگه من اینقدرعصبی بودم که اصلا نمیدونستم جی

باید بگم کامران با خنده میگه:" هی میرفت وهی میومد  و میگفت سلام فکر کنم تا وقتی که شهبال خونمون

بود هومن ۲۰با بهش سلام کرد"هر دوشون غش کردن از خنده.خلاصه شهبال از این دو داداش گل خوشش

میاد واونا روبه گروه جاودانه بلک کتس دعوت میکنه وبه این ترتیب کامران وهومن میشن خواننده رسمی

گروه گربه های سیاه.آهنگی که قرار شد برای اولین آلبومشون بخونن آهنگ سوگند ساخته آقای رامین زمانی

بوداین اولین باری بود برای هومن که میخواست بره تو استدیو وبخونه احساس هومن ودر اون زمان از زبون

خودش میشنویم:"من خیلی ناراحت و عصبی بودم وهمش به کامران میگفتم این آهنگ خیلی قشنگه ولی

نمیدونم من میتونم اون طوری که باید اجراش کنم یا نه!بعد دیگه به کامران خیلی تمرین کردم" کامران در

ادامه میگه:"هومن جان جای تعریف نباشه عالی بودخیلی خوب از پسش بر اومدی"بعد با خنده میکه:"داداش

گلمه بهش افتخار میکنم" ...

                           

خوب ادامه بیو گرافی و در پست بعدی خواهید خواند.

 پس فعلا خدا نگهدار همتون

                                                                                    

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 2:57 قبل از ظهر  توسط ستاره !!! | 
سلام به  دوستای  گلم

 

سلام به همه ایرانی های گل وطرفدار کامران وهومن...

امیدوارم هرجای دنیا که هستید شاد وسلامت و پیروز باشید و از زندگی لذت ببرید از اینکه وبلاگ من و برای دیدن انتخاب کردین  بی اندازه خوشحالم من قصد دارم از طریق این وبلاگ اطلاعاتی به همراه کلی عکس و موزیک از این دو خواننده گل یعنی کامران و هومن در اختیار شما دوستان عزیز قرار بدم امیدوارم شما هم با دادن نظراتتون من و در این را هدایت کنید در ضمن تمام مطالب این وبلاگ واقی بوده وهیچ شایعه ای در کار نیست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 2:0 قبل از ظهر  توسط ستاره !!! | 

اگر بال داشتم عاشق شدن و گریستن و پرواز را به تو یاد می دادم.

اگر بال داشتم تو را به ماه می بردم و می توانستم پیشرفت و ترقی تو را که شاید بعید و دور به نظر برسد زودتر ببینم.

اگر بال داشتم سعی و تلاش برای رسیدن به ستارگان و رقابت در آسمانها را به تو یاد می دادم.

اگر بال داشتم تو را از خاک ؛ آتش و باران محافظت می کردم و نمی گذاشتم معنای درک و رنج را بفهمی.

اگر بال داشتم تو را همیشه در قلبم برای خود نگه می داشتم و هرگز ما از هم جدا نبودیم.

اما همین طور که می بینی من فرشته نیستم که بال داشته باشم و اگر هم بخواهم هرگز نمی توانم.

بنابراین برای همه این آرزوها فقط می توانم دعا کنم.

با وجود این اگر بال داشتم به تو می رسیدم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 8:53 قبل از ظهر  توسط ستاره !!! | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
...........سلام .............

........من ستاره ...........

...عشق زبان انگلیسی ...

.....و معماری داخلی ......

..ولی IT می خونم D: ....

و مهم اینکه....عاشق خاطره های قشنگمم واسه همینم اینجارو ساختم تا با نوشتنشون باعث زنده موندشون بشم .....

دیگه اینکه ... دارم می نویسم تا ... تا بیشتر یاد بگیرم..... !!

......!!!....So....!!!....

>>>> HeLp Me <<<<


پیوندهای روزانه
کامران و هومن با نرگس جونم
کامران و هومن با هومن
کامران و هومن با سحر
کامران و هومن با حدیث
کامران و هومن با الهام
کامران و هومن با مهسا
کامران و هومن با نیلوفر
کامران و هومن با پگاه
کامران و هومن با پانیذ
کامران و هومن با مهرنوش
کامران و هومن با لی لی
کامران و هومن با تالین
کامران و هومن با یلدا
کامران و هومن با گیلوا
کامران و هومن با پرستو
کامران و هومن با آرام
کامران و هومن با هدیه
کامران و هومن با پیام
کامران و هومن با سوگول
کامران و هومن با ساقی نازنین و پارمیــــدا
کامران و هومن باســـــــودی
کامران و هومن با افـــــــروز
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته اوّل آذر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته دوم دی 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته چهارم شهریور 1384
پیوندها
داش متی جووووووووون
شکلک
دانلود موزیک مال خودمه*
مهدی جـــــــــون
مانی گــــــــــلم
چند کلمه خودمونی
شهـــــــــاب
کوله پشتی ، فرا
دوستـــدار((شادمهر))
طناز
جوانـــان زیر افتاب
رهــــا جون
محمد
اکستازی
محمدرضا
تقدیــم به 1 ((مسعود))
عســـــلی جونـم
ریحانه
فرناز جـــــــون
سبحان
ترانه ی سکوت
نوید و امید (یاسی جونم)
وینتری (تارا جون)
Need4FuN! (حسین)
درهم و برهم های زندگی من (آمیتیس)
دست نوشته های نگار جون
نوید و امید با خاطره جون
عروس شهر آفتاب
سبو
دنیای خنده (پسر خوب)
آریا پسر جنجالی بلاگفا
عاشق گم شده (سعید)
پسر آریایی
Stallian Download Center
نیروانا و نریمان
ساحل آرامش
کلبه عشق
ღღسکوت عشقღღ
نیلوفرانه (نیلو جوووووووون)
هیچکس
خیلی دوست دارمااااا باشه
رپ و درد دل و سر گرمی(مهیار متروک)
حوگل گوگولی
دختر شیطون
Mr.Lonely (سناتور)
مربيگري مجازي فوتبال
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


آمار بازديدکنندگان :
کاربران آنلاين :

میرحسین موسوی